X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

سلام.اول از همه شب یلداتون مبارک.اگه میخواین شب یلدای خوبی داشته باشین به نکات ایمنیه زیر که مخصوصه شب یلداست توجه کنین:

۱.پسته را با دندان نشکنید.(اخه میکروبا میرن تو اون دندوناتون شب یلداشون رو جشن میگیرن بعد فریاد شما هم میره هوا)

۲.هندوانه ی خنک نوش جان کنید.(گرمش اصلا مزه نمیده)

۳.قید درس را بزنید.(بچه خر خون یه شب این کتابه بدبختو بذار زمین بیچاره فریادش رفت تو هوا.رنگش پرید.بسکه خوندیش پاره پوره شد.)

۴.از پر خوری بپرهیزید.(شب خوابایه بد بد میبینینا)

این چهارتایی که بالا نوشتم ۴ اصل خوش گذرانی در شب یلدا نوشته ی نرگس خانومه گل بود.امیدوارم به همتون خوش بگذره.فصل پاییز هم تموم شد و وارده زمستان شدیم و توی بوشهر هنوزم از سرما و زمستون اونجور که باید خبری نیست.و اما مطلب دوم:

میدونستین که شاهزاده ی گلتون عضو هلال احمره؟اقا از روزه شنبه تو مدرسه ی ما تبلیغ میکردن که روز ۳ شنبه مانوره هلال احمره.هلال احمریا بشتابید ! بشتابید!که قراره برین خوش گذرونی و پذیرایی از شکمه گرامی.اقا ما از اونجایی که حوصلمون سر رفته بود و چند روز بود که سرمون تو کتابو درس بود گفتیم بریم محضه خنده.خلاصه با چندتا از بچه ها قرار گذاشتیم که بریم.سره صف معاونه محترم فرمودند:قراره براتون جشن هم بگیرن. حالته جشنواره داره.پذیرایی هم میکنن.جایزه هم میدن! خلاصه بچه ها کلی ذوق کردند و اونایی که قصد اومدن هم نداشتند اغفال شدن و رفتن زنگ زدن به مامان جون که مامانی من امروز از راهه مدرسه میرم مانوره هلال احمر . منتظرم نباش.مامان جون هم خوشحال که دختره عزیزش سر به راه شده و با افتخار میگه برو عزیزم برو.بعد هم فوری تا تماس قطع شد زنگ میزنه تمامه دنیارو از این موضوع با خبر میکنه.خلاصه اتوبوس با کلی تاخیر جلوی در مدرسه توقف کرد و بوقه نکرش رو نواخت.بچه ها مثله اپاچیا ریختن تو اتوبوس.اون اینو هول میداد و این اونو.بالاخره هر کس یه جا تمرگید.بعد رفتیم خیابونه با هنر(بی هنر)بچه های مدرسه ی زینبیه رو  هم سوار کردیم.خلاصه دانش اموزانه بیچاره رو مثله گوساله تو هم چپوندند.اقا چشمتون روز بد نبینه.این بچه هایه زینبیه ادم که نبودند اگه هم بودن از نوعه وحشیش بودن.وای هرچی بگم اینا بی ادب بودن کم گفتم.البته همشون نه.تک و توکیشون ادمه عادی بودن.خوب طبیعیه همه جا هم بد هست هم خوب ولی درصد داره.خلاصه رفتیم تا رسیدیم به هلال احمر .حدوده ۱ ساعت اونجا تو افتاب ایستادیم.حتی از اتوبوس هم پیاده نشدیم.بعد از ۱ ساعت که ما منتظره ۱ جشنه بی نظیر بودیم اومدن بهمون کاور دادنو میگن:(میدونین چی میگن؟)این کاورا رو بپوشین الان دستکش هم میدن دستتون کنین قراره برین اشغال جمع کنی!(چه کاره جذابی و چه شباهته خاصی به اون جشنه وعده داده شده داره.)خلاصه ما بیچاره هارو مثله کارگرایه شهرداری بردن کناره ساحل به اسمه مانوره پاک سازیه سواحل کیسه اشغالی دستمون دادنو گفتن یالا زود جمع کنین .تازه کلی هم رو سرمون داد زدن.

دیدین؟دیدین چه سره کار بودیم ما بیچاره ها؟ساعته ۱:۳۰ رفتیم ۵:۳۰ برگشتیم.پدرمون در اومد .ما اعتراض داریم.اقا/خانوم اشغال نریزین تا ما بدبختا مجبور بشیم جمشون کنیم .مامانه بیچارم همیشه تو خونه کلی التماس میکنه دست به سیاه و سفید نمی زنم.ای خدا!کارمون به جایی رسیده که باید اشغاله مردمو جمع کنیم.

زهره مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار نخند....

توسط: نرگس |چهارشنبه 30 آذر 1384 , 19:26|  نظرات: 32