X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

چند وقتی بود میخواستم اپ کنم.ولی حوصله نداشتم.حالا دیگه حرفام زیاد شده اومدم همرو بگم...

اول از جشن پیدای پنهان شروع میکنم...واقعا عالی برگزار شد و هر کی نیومد واقعا ضرر کرد... از هنرمندی اقای حسن غلامی واقعا تشکر میکنم.ایشون واقعا هنرمندند.کارشون عالی بود.به گریه در اوردن مردم کار سختی نیست...خندوندنشون هنر میخواد...

اون اقایی هم که با دهن صدای قطار و سنج و دمام در میاورد خیلی باحال بود.حیف که اسمشون رو نمیدونم.من فکر میکردم صدا هارو اون اقایی که پشت ارگ نشسته در میاره.ولی دقت که کردم دیدم نه اون دستش ازاده.کار همون اقای هنرمند خودمون بود...

مجری جشنواره اقای نوذری هم که اصلا حرف نداشت.اولین شرط اجرا شدن یک برنامه به شکل عالی داشتن یک مجری سر زنده است از نظر من.که این برنامه یه عالیش رو داشت...

خوب دیگه از بحث پیدای پنهان بیایم بیرون.دیشب با خاله جونم اینا رفتیم ساحلی... جاتون خالی...خیلی خوش گذشت...بعد از شام منو مهسا رفتیم پیاده روی.البته بعد از کلی التماس از محمود اقا که تنهامون بذاره(فکر بد به کلتون نزنه..محمود ۷ سالشه).خلاصه رفتیم تا رسیدیم به همونجایی که تاب و سرسره و از این چیزا گذاشتن...قبل از رستوران رافائل که بعضیا بعدش رفتن اونجا خوش گذروندن!!!! من و مهسا هم یاد دوران بچگیمون افتادیم و هوس کردیم بریم تاب بازی...چیه چرا میخندی؟مگه ما دل نداریم...خلاصه منتظر نشستیم تا یکی از تابا خالی شد.یکی از اون چند نفره ها هست که باید با پا به کفش فشار بیاری تا حرکت کنه! از اونا...خلاصه سوار شدیم..

چشمامو بستم...احساس کردم برگشتم به دوران بچگی.اون موقع که ۵-۶ ساله بودم و با بابام یا مامانم یا خالم میرفتم پارک.چقدر ذوق میکردم.من عاشق تاب بودم.به خاطر همین بابام برام یه تاب تو چار چوب در خونمون بست. همه ی بچه های همسایه جمع میشدن خونمون که سوار تاب بشن.چقدر اون موقع ها خوب بود.خالی از هر فکر و دغدغه...یهو مهسا ازم سوال کرد دوست داشتی بچه بودی؟چشمامو باز کردم...به اطراف نگاه کردم و دیدم موقعیت الانم رو با دوران بی خیالی کودکی عوض نمیکنم.چون خیلی چیزایی رو که الان دارم و حاضر نیستم با دنیا عوضشون کنم  اون موقع نداشتم...خلاصه کلی تاب بازی کردیم و کمر من هم جای میله های تاب کبود شد!اخه بگو دختر گنده کی گفت سوار تاب بشی؟!

بی خیال باش تا کامروا باشی...

تا بعد...

توسط: نرگس |چهارشنبه 29 شهریور 1385 , 13:58|  نظرات: 32