X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

دارم دق می کنم از غصه ...

صبح که از خواب بیدار شدم بابام گفت طوطیه داره میمیره. گفت با سرنگ بهش ماست و سیر داده ولی بالا اورده .

بعد کم کم حالش بهتر شد . بهش گیلاس دادیم خورد . اما بعد از ۵ دقیقه گردنش رو یه تکون داد همش رو بالا اورد ...  بابام هم گفت فایده نداره . این تو گلوش زخم شده (آخه فروشندهه لوله مینداخت تو گلوش بعد سرنگ می زد سر لوله بعدش بهش غذا می داد.من همونجا به مرده گفتم گلوش زخم نشه بعد گفت نترس ما کارمونه...) همون موقع تو مغازه هم بالا اورد . ولی مرده گفت مشکلی نیست طبیعیه . امروز دیگه همه چی رو بالا میاورد . بابام هم ورش داشت گفت تا نمرده که تو بخوای عزا بگیری باید از اینجا بره . بردش به مرده پسش داد

حالا یه طوطیه نر وحشی اورده که اصلا نمیشه نزدیکش بشی . من یه چیزی میخوام که بتونم تو بغلم بگیرمش . اون طوطیه به من عادت کرده بود . هرجا میرفتم پیدام مکرد میومد پیشم . تو همین مدت کم کلی چیز یاد گرفت . براش دست که میزدم بدو بدو میومد پیشم . بعدش هم خودشو برام لوس می کرد. از صبح تا حالا خیلی خودمو گرفتم که گریه نکنم. ولی فکر کنم دیگه داره طاقتم تموم میشه . اگ انا نرفته بود هیچ کدوم از این مشکلا پیش نمیومد . از این طوطیه که الان داریم متنفرم . مثل قاتلا می مونه . حالم ازش به هم میخوره . می کشمش !!

دستمو که بو می کنم هنوز بو نی نی قبلی رو می ده ...

توسط: نرگس |دوشنبه 14 خرداد 1386 , 15:01|  نظرات: 10