X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

اول از همه برین اینجا رو بخونین که خیلی حرف دل منه !

لباس احرامی هم خریدم ... پوشیدمش. خیلی بهم میومد ! به بابا و مامانم گفتم از این به بعد می خوام با این لباس برم تو خیابون ! بابام هم از خدا خواسته گفت برو کی می تونه جلوتو بگیره ؟ هم خوشگله هم پوشیده ! تازه یهو دیدی مد شد ! خلاصه قراره من مد لباس احرامی رو بیارم ! هر کسی رو با این لباس تو خیابون دیدین بفهمین منم ! :دی

واکسن هم زدم ! اونجا که رفتم بدجور دلم پیچ میداد از ت... (کی؟ من می ترسیدم ؟ اصلا !) به مامانم گفتم بیا فرار کنیم ! مامانم مرده بود از خنده ولی به نظر من اصلا خنده دار نبود !

چقدر هم شلوغ بود ! صفش مثل صف نونوایی بود ! جلو من یه خانومی با دخترش بودن . اونا می خواستن برن کربلا . بهشون گفتم اول شما برین بزنین اگه درد نداشت بعد من می رم :دی

اونا رفتن داخل و اومدن بعد گفتن اصلا درد نداشت نترس !!! (من نمی ترسیدما اینا اشتباه می کردن فقط یه خورده نگران بودم که مثلا شاید سرنگ آلوده به ایدز بزنن بهم! )

آخرش نوبت ما شد . دیگه راه فرار نبود ! رفتم داخل !  یه دختری بود که تزریق می کرد ! بهم گفت بشین رو صندلی ! من هی تو دلم داد میزدم : نمیخوام ! ولی صدام در نمیومد !  

دختره اومد که بزنه ! یه لحظه رومو کردم اونور که تمرکز کنم که خیسیه پنبه ی الکلی رو رو دستم احساس کردم . بعد دختره گفت تموم شد بلند شو !  برگشتم گفتم تو که هنوز نزدی ! بعد سرنگو نشونم داد گفت چرا زدم ولی تو نفهمیدی پاشو برو خونتون !

خلاصه اصلا درد نداشت ! ولی بعد که رفتیم خونه بعد از یه ۲ ساعتی دردش شروع شد ! احساس میکردم دستم سنگین شده ! احساس می کردم دستم مال خودم نیست ! راستی واکسن مننژیت بود ! منم که خودم هویجوری ویروس مننژیت هستم این آمپوله هم که بهم زدن یه نمه مریض شدم ! میدونین که واکسن چه جوری عمل می کنه ؟ (اگه نمی دونین از خودم بپرسین تا بهتون بگم . من رشته تجربی هستم ! دکتر آدم کش آینده ! )

دیگه چی بگم؟

ها ! دیروز هم رفتم گناوه که یه چند دستی لباس برای اونجام بخرم ... هوا خیلی داغ بود ! هنوز از شدت آفتاب دیروز سرم درد می کنه ! بعد بازار رفتیم خونه عمم ! پسر عممو بعد از یه چند وقت نسبتا طولانی دیدم ! در نگاه اول فکر کردم بزرگ شده و دیگه اذیت نمی کنه ! به خاطر همین یه اشتباهی کردم گفتم مامان ببین علیرضا دیگه بزرگ شده اذیت نمی کنه ! علیرضا جون کلاس چندمی ؟ گفت سوم ! بعد بهم اینجوری می گه : نخیرم من هنوزن فضول هستم و اذیت می کنم ! پناه بر خدا ! کاش نگفته بودم بزرگ شده ! مگه گذاشت من یه دقیقه آروم بشینم ! ظهر اینقدر خستم بود گفتم ۲ دقیقه بخوابم ولی تا خوابم می برد یه چیزی یا رو کمرم یا رو سرم خلاصه یا رو یه جام فرود میومد ! خدا گرفتار همچین بچه ای نکنتتون !!!!

اونم من که چقدر به بچه علاقه مندم !!!!!!!!!

دیروز همه رفتن دریا بدون من  ... منم می خوام برم دریا  دیگه امروز کسی با من نمیاد چون همه دیروز رفتن .این دختر بده هم رفت  بدون من ؟!  با همتون قهلم !  

من می خوام برم دریـــــــاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!

اینا هم عکسای علیرضا ! نگاه کنین ببینین من چی می کشیدم ! ولی خدایی بامزست !

عکس ۱

عکس ۲

عکس ۳

هرچی ازش خواهش کردم تا درست بشینه تا یه عکس قنگ ازش بگیرم فایده نداشت که نداشت !!! دیگه شما ببخشین !

پ.ن : همین الان متوجه شدم که مریم دیروز نرفته دریا پس باهاش قهر نیستم دختر بدی هم نیست :دی !

توسط: نرگس |شنبه 2 تیر 1386 , 13:37|  نظرات: 19