Persian Pet وب نوشته های من




 وب نوشته های من
  آخرین یادداشت ها
Closed !
دختر دست فروش مترو !
:((
اصالت !!!
به به !
واکنش های تعادلی !
آش رشته ...
... !
...
:((

آرشیو
آبان 1384
آذر 1384
دی 1384
بهمن 1384
اسفند 1384
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387
مهر 1387
آبان 1387
آذر 1387


موضوع بندی

لینک های روزانه

لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
خانه وبلاگ نویسان بوشهر
دخترهای خوب(فروغ)
معصوم ( رضا )
نگارین (شاذه)
اشک ولبخند (ایلین)
وبنوشت های پویا پ
روزی روزگاری...  (مریم)
روز نوشت های محمد گشمردی
قشنگ ترین اشتباه زندگیم(فرزاد)
وب نوشته های یک استقلالی (فرزاد)
دانشجوی بدبخت  (نجمه)
همسفر عشق(امین)
ناکو (مجتباییان.Mr)
طارمه  (حسین)
سرو (ابراهیم)
Review
داش سعید
هوای شرجی (صادق)
همه چی و هیچی(اطهر/خواهرم)
مدل لباس + عکس + بازی + موزیک
زندگی کویری بی انتهاست ! (تنها)
افرند وب نوشت مهدی موسوی
دکتر آینده در غربت (سعید)
پیدم (عبدی بوشهری)
سر خط . (روزبه)
خلبوس (هادی)
خر خر (علی)
شیاطین کوچک
جاده های روشن
داستانک (هپلی)
بچه های نسل سوسیس و کالباس
وبنوشت های احسان دهقانی
بوبو
ما 2 نفر

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
وب نوشته های من

خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
74416

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 حج نامه .  قسمت پنجم !

 

خییل وقته که آپ نکردم و مخصوصا این که خیلی وقته که از حج نامه ی عزیزم عقب افتادم ...باید دیگه دست از تنبلی بردارم و شروع کنم به نوشتن . باید تمومش کنم ... تا بعدا که می خونمشون خاطراتم زنده بشه و لذت ببرم ... بریم سراغ اصل مطلب :

روضه رضوان :

باز هم مثل همیشه تو تلفن اتاق اعلام کردن که برای نماز صبح بیدار شین ... بیدار شدیم ... خانم آفنداک اومد گفت که قراره بریم روضه ! من که نمیدونستم روضه چیه یا کجاست . نمی دونستم هم که قراره چقدر طول بکشه . دست نماز گرفتم و لباس پوشیدم و آماده ی رفتن شدیم ... رفتیم سوار مینی بوس شدیم و طبق معمول وسط راه پیادمون کرد و بقیه راه رو خودمون رفتیم .

 باورتون نمیشه . من وقتی بار اول برای نماز صبح بیدارم کردن که بریم حرم کلی بد و بیراه گفتم . هی می گفتم ساعت ۳ کی بیدار میشه بره اونجا نماز بخونه ؟ فکر می کردم ما تنها کسایی هستیم که داریم این کارو میکنیم . از قضا اون روز سرویس هم نداشتیم و مجبور شدیم پیاده تا مسجد النبی بریم ...وقتی پامو تو خیابون گذاشتم فکر کردم دارم خواب میبینم ! چه جمعیتی !!! همه از همه طرف میومدن و به ما می پیوستن . از خیابون های فرعی همه وارد خیابون اصلی می شدن و به سمت مسجد پیغمبر حرکت می کردن . هر چی جلوتر می رفتی به سیل جمعیت افزوده تر می شد و من بیشتر در ناباوری خودم غرق می شدم ! این منظره چقدر توی محوطه ی حرم دیدنی بود ... نمی دونم چه جوری توصیفش کنم ... همه از همه طرف به یک نقطه جذب می شدن ... واقعا زیبا بود ...

بینش فاصله افتاد ... ادامه :رفتیم وارد ساختمان مسجد النبی شدیم ... رفتیم و پشت نرده های چوبی که قسمت زن ها و مرد ها رو جدا می کنه نشستیم ... اذان گفته شد و همه برای اقامه ی نماز بلند شدیم ... نماز تمام شد .گفتن باید تا ساعت ۷ همونجا بمونیم تا در را باز کنن و بریم روضه . من همچنان منتظر بودم روضه رو ببینم . از حرف های دیگران این جور به نظرم اومده بود که روضه یه ساختمونه !! بعد از یک ساعت تقریبا معینه (روحانی زن کاروان) گفت که بلند شین . کلی خوشحال شدم . فکر کردم داریم میریم روضه ولی دیدم باز رفتیم و پشت همون نرده های چوبی نشستیم . پرسیدم چرا اینجا نشستیم ؟ گفتن این نرده ها باز می شه و روضه پشت این نرده هاست ! من هم فکر کردم که روضه بلافاصله پشت اون نرده هاست . رفتم و هرچی سرک کشیدم چیزی ندیدم ...بچه ها گفتن بلند شیم بریم جلوتر تا زودتر بریم داخل . منم به تبعیت از اونا همین کارو کردم ... یه خانم تهرانی پیشم نشسته بود . گفت شما دانشجویین ؟ گفتم نه دانش آموز !سر صحبت باز شد و خانومه گفت من اومدم برای خدافظی و امروز قراره بریم مکه . گفت تا حالا روضه اومدین ؟ گفتم نه ! گفت پس نیومدین . حواست باشه تا درو باز کردن بدو برو داخل . بعد سریع نمازتو بخون و بیا بیرون . اونجا اینقدر شلوغه که نماز هم میشه به زحمت خوند . خلاصه کلی ما رو ترسوند ...

ادامه دارد ...

  15:24 | نرگس | نظرات [14] نسخه چاپی

 تولدم !

 

و ...

۱۸ سال گذشت ...

امروز روز تولدمه ... الان ۲ ساله که تولدمو تو این وبلاگ با شما ها جشن می گیرم ... از همتون بابت محبتتون و تبریکاتتون ممنونم ...

امسال بر عکس ۲ سال گذشته که روزه تولدم برام یه مشکل پیش می اومد و غمگین بودم روزه خوبی رو داشتم و خیلی هم خوشحال هستم ... مخصوصا که مهسا هم کنارمه و با هم کلی می خندیم ...

روز تولدم با اولین روز ماه مبارک رمضان مصادف شد ! این رو به فال نیک می گیرم و سعی می کنم تو این سال خودمو اصلاح کنم . چون واقعا امسال با همه ی سال های دیگه متفاوته و از اولین روز سال برام اتفاقاتی افتاده که اونا ها رو به عنوان نشونه می گیرم ...

حالا که یک سال دیگه از عمرم گذشت سعی می کنم امسال رو که مخصوصا یه سال سرنوشت سازه تو زندگیم با هدف پیش ببرم !!!

از همتون به خاطر محبتتون ممنونم . ان ۹۵ هم یادتون نره :دی

اینم شمع تولدم :دی

 

 و این هم کیک تولدم ! از اونجایی که می دونم همتون علاقه ی زیادی به یانگوم دارین ...


پ.ن۱:مانتو مدرسه هم خریدم . کلی قضیه داشت ... :دی

پ.ن ۲: از آدمای ضعیف اصلا خوشم نمیاد !!!

پ.ن ۳: تولد سال گذشتم !

پ.ن۴:نمی دونم چی می خواستم بنویسم ! یادم رفت ... :دی

  14:38 | نرگس | نظرات [28] نسخه چاپی

Persian Pet