X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

باز هم اول مهر اومد و این آخرین باریه که دیگه می تونم اینطوری انتظار اول مهر رو می کشم ...

آخرین باریه که پشت این نیمکت ها میشینم و از همین الان دلم براشون تنگ شده ...

چقدر زود گذشت ... انگار همین دیروز بود که مامانم منو برد مدرسه برای کلاس اول ...

چقدر همه ی بچه ها گریه می کردن و بی قراری می کردن . اما من اصلا احساس غریبی نمی کردم . خیلی زود هم به محیط عادت کردم و علاقه مند شدم ...

امروز که کتابامونو بهمون دادن یاد دبستان افتادم که مدرسه بهمون کتاب می داد .

چقدر مشق نوشتن برام سخت بود ... چقدر جدول ضرب رو دیر یاد گرفتم ... چقدر معلم هامو دوست داشتم ...

عاشق معلم کلاس چهارمم بودم و الان دلم به شدت برای یکی یکیشون تنگ شده و چهره هاشون جلوی چشمم میاد ...

مرکز پیش دانشگاهی دخترانه ی امه ابیها ... !

اکثر چهره ها آشنا بود ... یا تو دبستان یا تو راهنمایی و یا تو دبیرستان و کانون زبان باهاشون هم کلاسی یا هم مدرسه ای بودم ...

کلاسمو پیدا کردم ! تجربی ۴ ...

چه بد ... با مهسا تو یه کلاس نیستیم  . اون تجربی ۲ ...

توی بلند گو اعلام کردن که تو حیاط جمع بشیم ! تو آفتاب کلم داشت می سوخت و به حرف های تکراری گوش می کردم ... بدجور عرق کرده بودم و داشتم از تشنگی کلافه می شدم !!

بعد از تمام شدن سخنرانی کلیشه ای رفتیم سر کلاس ! میگفتن معلم دبیر زبان قراره بیاد ...

خانم عقیلی یه خانم سر زنده و بشاش ... ازش خوشم اومد ... به در کلاس خیلی حساس بود و تا باز میشد می رفت تو راه رو و دنبال یکی می گشت که از پشت سنگ بزاره و در رو ببنده !!! (سیستم پیشرفته !) بعد از گفتن چند تا جمله میگفت "خوب ؟!"  .

زنگ تفریح : با بچه ها دور برد جمع شدیم که برنامه رو بنویسیم . اسم معلم ها رو هم زده بودن !

زبان :خانم عقیلی   ـ   ریاضی : خانم میرزایی   ـ   فیزیک : خانم نوری   ـ   شیمی : خانم سعد آبادی   ـ   ادبیات : خانم فولادی   ـ   زیست : خانم سنگری (خیلی دوسش دارم)   ـ   زمین شناسی : خانم دشتی (ازش نسبتا بدم میاد)   ـ   معارف : خانم خزان .

فیزیک : به محض ورورد گفت لطفا دفتر ها رو میز حواس ها جمع ! درس رو شروع می کنیم ! حجم کتاب زیاد و وقتمون هم کمه ! و اولین درس در این سال تحصیلی داده شد ! درسشو خوب فهمیدم ...

البته با پس زمینه هایی همراه بود ! از قبیل خاموش روشن شدن چراخ ها و سر صدای کولر و در آخر آف و آن کردن های مکررش !

زنگ تفریح و علافی  (الافی ؟!) !

شیمی : روحیه برای کنکور . از خانم سعد آبادی خوشم اومد . امیدوارم تدریسش خوب باشه ...

۱۵ دقیقه مونده به زنگ معاون تجربی اومد سر کلاس ! نماینده انتخاب کرد ! نکات انضباطی رو گوش زد کرد و در آخر گفت که برق مدرسه قات داره و کم کم بهش عادت می کنیم ! در همین موقع برق نازنین هم اعلام حضور کرد و لامپ ها خاموش شد و کولر هم با سر و صدا آف کرد !!!

و در آخر هم بازگشت به خونه و خوابیدن تا افطار !!!

اولین روز مهر سال ۸۶ تموم شد ...

به امید قبولی در کنکور ... آمـــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــن !!!!!!!!!

توسط: نرگس |سه‌شنبه 3 مهر 1386 , 00:48|  نظرات: 39