X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

مامان بزرگم هم دیروز به سلامتی از مکه برگشت .

خودش اول از هرچیزی به مامانم گفت تسلیت میگم عموتون مرده ! مامانم جا خورد ! گفت پس تو میدونستی ؟! یهو مامان بزرگم زد زیر گریه ، گفت پس مرده ؟! تا نگو می خواسته یه دستی بزنه و از زیر زبونه مامانم حرف بکشه که کشیده !

این از مامان بزرگم .

دیروز هم که کل روز رو بیرون بودم و اصلا زبان نخوندم ! امروز هم که امتحان زبان داشتیم . شب قبلش هم تا صبح نخوابیده بودم . دیشب هم ساعت ۲:۳۰ خوابیدم . هیچ هم درس نخونده بودم . جون کلم ساعت گذاشتم رو زنگ که ساعت ۵:۳۰ بیدار شم درس بخونم . ساعت ۵:۳۰ هم موبایلم که زنگ خورد خفش کردم و گرفتم خوابیدم و وقتی فهمیدم که شده ساعت ۹:۵۰ و داداشم اومده میگه مگه نمی خوای بری امتحان بدی ؟! من بلند شدم میگم امتحان ؟! امتحان چی ؟! ساعت ۱۰:۳۰ هم امتحان شروع میشد !

تازه یادم اومد که وای امتحان زبان دارم و هیییییییچ نخوندم !!!!!

دیگه بلند شدم رفتم مدرسه .

رفتم دیدم برای صندلی هامون هم شماره گذاشتن و هرکی باید سر جای خودش بشینه . یکی از بچه ها هم هیچی نخونده بود به امید تقلبی که دیگه نمی تونست تقلبی کنه !

قرار شد یه صندلی بیاد اینورتر تا من بهش تقلبی بدم . سوال اول و دوم هم بش دادم ولی مراقب فهمید جابجا نشسته اومد بلندش کرد !  گناه داشت بیچاره ...

و اما بریم سراغ جلسه دیروز ...

من ساعت ۴:۳۰ مامان بزرگم می رسید و متاسفانه نتونستم بیام ...

چه خبر شده آیا ؟! یهو زلزله افتاده بین همه !!!

این بچه بازیا چیه ؟! یکی بیاد قشنگ برای من توضیح بده !!

همه دارن استعفا می دن ! یعنی چی اونوقت ؟! دلیل این استعفاها چیه ؟!

چرا دارین اینقدر به هم می پرین ؟! مگه چی شده ؟!

اگه اختلافاتتون شخصیه که هیچ ربطی به خانه نداره و باید بین خودتون حلش کنید و حق ندارید خانه رو به هم بریزین ! اگه هم که مربوط به خانه میشه به طور واضح بگین تا همه بفهمن چون به ما هم مربوط میشه !

اصلا مثل این که قبل از این که خانه به طور رسمی تشکیل بشه و بریم رای گیری کنیم اتحادمون بیشتر بود ! با هم بهتر کنار میومدیم !

مشکل از کجاست ؟! از این که میگین خانه تو خواب زمستونی فرو رفته ؟!

آره واقعا یه مدت از هیچ کس خبری نبود ولی این اواخر که خوب شده بود !

دیگه انتظار چطور فعالیتی رو دارید ؟! خانه که فکر نمی کنم در آمد و بودجه ای داشته باشه که بتونه برنامه های بهتر از این راه بندازه ، داره ؟!

من همیشه تو فکر این بود که پول این کیک و آبمیوه و اینارو کی می ده ؟!

این برام واقعا یه سواله ! خانه در آمدی داره آیا ؟!

انتظار اردو و گردش و تفریح و این چیزا رو دارید ؟! خوب این رو هم در نظر بگیرید که اینجا ایرانه و ما تو بوشهر زندگی میکنیم ! هرجا بخوایم بریم با هم باید بریم دیگه ؟! که اون فکر می کنم مشکل باشه که چندتا دختر و پسر بخوان با هم راه بیفتن برن جایی با این وضعیت فرهنگ مردم و جو جامعه ...

مشکل کدومه ؟!

برای منم لطفا توضیح بدید . من متاسفانه در جلسه ی دیروز حضور نداشتم ... !

جناب آقای دشتی شما رو اعضای خانه انتخاب کردن . لطف کنید و دلیل استعفاتون رو برای اعضای خانه شرح دهید ! نقطه سر خط .

 

پ.ن ۱ : دوباره تخمه آفتابگردون کاشتم . ببینین چه قشنگ از خاک در اومدن !

پ.ن ۲ : اون ۳تا اولیا ! ببینین چه بزرگ شدن !

پ.ن ۳ : پرورش زنبور هم به اجبار راه انداختیم ! گوشه به گوشه ی حیاطمون زنبور لونه کرده پناه بر خدا ! یکی نیست بگه کی کارت دعوت فرستاد ؟!

پ.ن ۴ :ماهی تنوری !

پ.ن ۵ :انجمن موش کشی هم راه انداختیم ! شبی یه موش کشته می شود !

توسط: نرگس |شنبه 21 اردیبهشت 1387 , 13:56|  نظرات: 35