X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

ضربان قلبم را احساس می کنم !

نمی دانم این بیتابی دل کوچکم از برای عشق است یا نفرت ؟!

هرچه هست ، می دانم که نفرت نیست !

نفرت در این اندام خونین سرخ کوچک جایی ندارد !

آه لعنت بر این زبان که بی موقع قفل می شود !

پس آن همه تمرین چه شد ؟!

حواسم را یارای تمرکز نبود !

اصلا عقلم با زبانم یکی نبود !

اصلا مرا اختیاری بر زبان نبود !

آه ، چه می گویی ؟! لطفا خفه !

اما ...

این دست ...

هر چند خشن و ضمخت ...

نوازشی بود بر روح زخم خورده ام ...

آن آهنگ !

آن آهنگ آشنا !

همان بود که من احساسش کردم ؟!!

می ترسم !

می ترسم از آن که باز هم احساسم تکه پاره شود !

پس خود ، با دستان خود ! گوری می کنم برای این احساس ...

و اما روحم تکه پاره تر از آن است که جایی دیگر برای شکستن داشته باشد ...

اما بدان !

آن قلبی که می تپد ، قلب من است و این تپش فقط از آن توست ، ای روح تکه پاره ی من !

توسط: نرگس |دوشنبه 8 تیر 1388 , 18:31|  نظرات: 8