غول بی شاخ و دم کنکور !!!
برای من که بیشتر از یه بچه گربه ی ملوس نیست !!!
این روزا اینقدر تست زدم و درس خوندم که چشام داره قیلی بیلی می ره :دی (تمام افعال این جمله معکوس بودند !)
دیروز کنکور داشتیم ! البته آزمایشیش !! اگه کنکور واقعی هم بخواد همین باشه به نظر من همه قبولن . به نظرم خیلی آسون اومد با این که اصلا درس نخونده بودم . تستاش خیلی آبکی بود !! البته من طبق معمول هر صفحه رو که دلم خواست جواب دادم هر کدوم هم که دلمن خواست جواب ندادم !! اصلا حوصله ی حل کردن ریاضی و فیزیک ندارم . با این که ۳ تا سوال ریاضی بیشتر حل نکردم و بقیشو حتی نگاه هم نکردم داشتم وقت کم میاوردم . چون کیفم گرفت زبان اختصاصی رشته ی زبان رو هم بزنم :دی . زبان رو که میزدم یاد روزای کانون و فاینال اگزم هاش میافتادم . خیلی دلم برای کانون تنگ شده ...
در کل مرحله ی اول کنکور آسون بود و توی درس شیمی تمامش از اونجا هایی سوال اومده بود که معلم کلاس کنکورم بهمون گفته بود . منم یادم مونده بود و جواب دادم ...
اولش از این که با این خانم کلاس گرفتم خیلی ناراحت و پشیمون بودم ولی حالا می فهمم که اصلا اشتباه نکردم !!
موقع امتحان دادن ما مدرسمون تازه یادش اومده بود که برای سالن امتحانات سقف بذاره و آژیر آتشنشانی نصب کنه !! (البته ما تو راهرو نشسته بودیم نه تو سالن !)
خلاصه این که کنکور ما با موسیقی پس زمینه همراه بود !
بعد از امتحان از مدرسه تا خونمون پیاده رفتم !! جز اولین بارهام تو زندگیم بود که از این کارا می کردم !! تا حالا هیچ جا با تاکسی یا پاده نرفته بودم ! جز موقع هایی که می ریم شیراز که اونم حتما یکی باهام هست !! خلاصه تجربه ی بسیار خوبی بود و همچنین باد هم پدرم رو در آورد ! به زور لباسم رو تو تنم نگه داشته بودم !!!
راستی من بگم که کلاس ما انباری نیستا !! مدرسمون هم اونقدر بزرگ هست که کلی کلاس خالی داره . کلاس ما هم واقعا کلاس ولی موقع ساخت مدرسه وسایلشون رو اونجا می ذاشتن و هنوز نیومدن بردارن و این جور که بوش میاد تا آخر سال هم امیدی به برداشته شدنشون نیست !!!
مریم خانومی عکس جوجوشون رو گذاشت منم یادم اومد که خیلی وقته که می خوام عکسه یاسمن (دختر عمم) که هنوز هم از نزدیک ندیدمش رو بذارم . اینقدر خوشگل و لپو هست که از عکسش هم دل آدم آب میفته ...
عکس های یاسی خانم ۱- ... ۲- ... ۳- ... ۴- .
به شاذه جون هم قول داده بودم که عکس سنگ آمیتیست رو بذارم . سنگ آمیتیست یا کوارتز بنفش سنگ کوارتزی هست که تحت دما و فشار خاصی به این رنگ در میاد و بلور هاش هم تغییر میکنه . این عکس رو تو مکه تو بازار ابوسفیان گرفتم . وقتی سنگرو دیدم نزدیک بود از هوش برم ! تا حالا یه همچین چیزی اینفدر دبش و دست نخورده ندیده بودم ! فکر نکنم اصلا تو ایران پیدا بشه ! مغازه داره می گفت از برزیل آورده . منم میخواااااااااااااااااااااممممممم :( ...
دیدین ؟!! دیدیــــــــن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
آخرش ما رفتیم تو مدرسه ی جدید 
همه ی معلم ها و دانش آموزا خوشحالن . نمی دونین روز اول چقدر همه ذوق می کردن 
موقع افتتاح مدرسه برق اشکو تو چشای مدیرمون دیدم ... واقعا خیلی با مسئولیت و زحمت کشه . شاید اگر حمایت مدیرمون نبود هیچ کس به حرفمون اهمیت نمی داد ... !
تاریخ ام ابیها این مدرسه رو مدیون بچه های سال تحصیلی ۸۶-۸۷ هست واقعا ...
دلیل این که دیر اومدم خبر دادم هم این بود که کامپیوترمون اساسی از درون منفجر شده بود و اصلا ویندوزش به خاطر ویروس Trojan Horse بالا نمیومد !!
حالا سر فرصت از نمای خوشگل بیرونش عکس میگیرمو می ذارم ... البته قاچاقی ها ! چون می دونین که موبایل تو مدرسه ممنوعه و از اونجایی هم که من خیلی با انضباط هستم اصلا تلفن همراهم رو همراه خودم نمی برم !!
ولی ... کلاس ما انباریه 
. شانس که نداریم ... موقعی که داشتن مدرسه رو می ساختن کلاس ما انباری بوده و همچنان هم هست !!! هنوز وسایلاشون رو نبردن بیرون و هر زنگ ۳ الی ۴ بار میان و وسط کلاس رژه میرن و صداهای گوش نواز ایجاد می کنن 
!!!
دیگه چی می خواستم بگم ؟!
ها !! دیدین ؟ بعد از این که ما رفتیم تظاهرات و اعتصاب کردیم همه از ما یاد گرفتن !! تاکسی تلفنی ها هم اعتصاب کردن !!
پشت سر هم تو خیابونا میرفتن و بوق بوق پلیس هم آژیر کشان در تعقیبشون !!!
یه چیز دیگه هم میخواستم بگما ... ها ! یادم اومد خواستم یه عکس بذارم که به یه نفر قول داده بودم که باید تو پست بعدی بذارم .
دیگه همین ...
پ.ن : بعضی ها واقعا قابل ترحم اند !!
ما اعتراض داریم ! مدرسه نیاز داریم !!!
این شعاری بود که امروز بچه های ام ابیها توی مسیر از مدرسه تا آموزش و پرورش شهرستان فریاد می زدن !
خیلی وقت بود که تو فکر یه اعتصاب یا یه تظاهرات بودیم ! باید به مسئولین می فهموندیم که ما ببو گلابی نیستیم و وعده های الکی و شعارهای تو خالی نمی خوایم !
چند وقت پیش کل مدرسه برق نداشت !! هوای کلاس های کوچیکمون توی این گرمای طاقت فرسای بوشهر اونم در صورتی که قرار بود ۳۸ نفر کنار هم با فاصله ی خیلی کم بشینیم واقعا خفه کننده و وحشتناک بود ! همه ی بچه ها هماهنگ کردیم و رفتیم توی حیاط نشستیم . معاونمون هر چی جیغ زد که برین کلاس فایده نداشت ! چه طوری می تونستیم سر کلاس بشینیم و درس گوش بدیم ؟! در صورتی که معلم هامون ناز می کردن و می گفتن گرممونه و نمی تونیم درس بدیم و خودمون هم از گرما غش می کردیم ؟!
مدیرمون اومد گفت که اطلاع دادن که تا نیم ساعت دیگه برق ها درست میشه ... ما هم نیم ساعت صبر کردیم ! ولی شد ۱ ساعت و خبری نشد ! همه رفتیم پشت در مدرسه جمع شدیم و عده ای هم تو خیابون ایستادن !! وقتی دیدن کنترلی روی اوضاع ندارن مدیرمون تعطیل اعلام کرد !!
دو سه روز از این قضیه گذشت ...
جناب آقایون عطار زاده و عباسی (مدیر آموزش و پرورش) تشریف آوردن مدرسمون برای رفع مشکلمون و خیلی هم همکاری کردن و با روی گشاده وعده دادن که حد اکثر تا ۱۰ روز دیگه به مدرسه ی نوساز شریعتی نقل مکان می کنیم و مشکلاتمون بر طرف میشه !!!
جناب آقای عطار زاده سر یکی از کلاسا فرموده بودند که شما تا ۳ بشمارید مثل برق نقل مکانتون انجام شده !
لازم به ذکره که همون کلاس نه کولر داشته نه پنکه ! پره ی پنکش (پنکه ی رو میزی !) شکسته بوده و آقای عطار زاده با تعجب از بچه ها پرسیده بودن که خودتون به عمد خرابش کردین ؟؟؟؟!!!!!!!
۱۰ روز گذشت ... و حتی بیشتر ! هیچ خبری از ساماندهی به برق نیست و ما هم چنان توی مدرسه ی مشترکمون با دبستان دخترانه ی معینی به سر می بریم !! شاید برایتون جالب باشه که بدونین ۳ -۴ تا از کلاسا توی مدرسه ی دبستان برگزار میشه و در یکی از کلاسا توی حیاط اون مدرسه باز میشه !!! در ضمن برق مدرسه ی ما و دبستان معینی مشترکه !!!
دیگه امروز بود که خون همه به جوش اومد !
مخصوصا این که خانم کارشناس بهداشت روانی اومد به مدرسمون سر زد و وقتی وضع ما رو دید ازمون خواست که مشکلاتمون رو روی یک کاغذ بنویسیم و بدیم به ایشون تا خودشون شخصا مشکلاتمون رو پیگیری کنن !
این بود که ما رو بیدار تر کرد !
همه ی کلاسا هماهنگ شدیم و قرار شد زنگ تفریح اول که خورد بریم تو حیاط جمع بشیم و با هم بریم آموزش و پرورش !!
زنگ تفریح خورد و همه کیفاشون رو برداشتن و توی حیاط مدرسه جمع شدن ! البته یه عده ترسو که همیشه پیدا میشن به صندلی هاشون چسبیده بودن از ترس این که انضباطشون کم بشه !!
و باز هم جیغ معاونمون بود که به هوا رفت ! همه ی معلم ها تشویقمون می کردن ! معاون ریاضی ها هم کاری به کارمون نداشت ولی من نمی دونم این معاون تجربی ها نخود کدون آشه نپخته است ؟!
حرکت کردیم !! می خواستیم ثابت کنیم که ما بچه های انقلابیم !!!!!!!
رفتیم و اعتراض کردیم ! توی خیابون همه ی ماشین ها با تعجب ایستاده بودن و نگامون میکردن ! انگار خیلی کار عجیبی کرده بودیم ! خوب البته تا حدودی این کار برای مردم مظلوم و تو سری خوره بوشهر عجیب بود ! ما تقصیره خودمونه که محرومیم ! چون صدامون در نمیاد !!!
یه پیر مرد تو خیابون سوار دچرخه بود بهمون گفت شما مدرسه ندارین یا اعتراض دارین ؟!
باعث یه تصادف هم شدیم ... عکس گرفته بودم ولی انگار موبایلم خوردتش !!
حتی آمبولانس هم ایستاده بود و با تعجب نگامون میکرد !!
رفتیم آموزش و پرورش شهرستان ! برای چند دقیقه کل آموزش و پرورش رو تعطیل کردیم ! همه از اتاقاشون اومده بودن بیرون و تو حیاط با تعجب ما رو نگاه می کردن و به هم نشون میدادن ! بعضی ها نگاهشون سرزنش آمیز و بعضی ها نگاهشون مشوق بود !!
به نظر میومد که از قبل منتظر ما بودن ... و وقتی مدیرمون رو اونجا دیدیم کاملا مطمئن شدیم !
ما رو به طرف سالن اجتماعات راهنمایی کردن ! همچنان که فریاد میزدیم ما اعتراض داریم وارد سالن شدیم !!
مدیرمون با دو سه تا مرد اومدن داخل . خانم مدیر گفت که داشتن با اون آقایون میومدن مدرسه که ما رو تو راه دیدن و برگشتن سازمان و منتظرمون موندن !
مسئولین که نمی دونم کی بودن ! حرف هامون رو شنیدن ! رفتار یکیشون بد نبود ولی رفتار اون یکی دیگه واقعا توهین آمیز بود !!!
گفتن که قرار بوده از بهمن پارسال مدرسه ی شریعتی آماده بشه و در اختیار مرکز پیش دانشگاهی ام ابیها قرار بگیره !! ولی اماده نشده ! قرار بوده تابستون آ«اده بشه که نشده ! قرار بوده تا قبل ماه رمضان تحویل داده بشه که نشده ! و حالا دارن تمام تلاش خودشون رو می کنن که هرچه زودتر اون رو به ما تحویل بدن ...
والقصه ...
این داستان سر دراز دارد. بهشون تا دو هفته (هرچند که خیلی هم زیادشونه و دو سال فرصت داشتن !) مهلت دادیم !!!
همه چی رو انداختن گردن سازمان نو سازی مدارس ! امیدواریم کاری نکنن که طاقت ما بیش تر از این تاق (طاق ؟!) بشه ...!!!
ولی خانم مدیر واقعا زحمت میکشن ! ازشون ممنونیم ...
پ.ن:سرما خوردم اساسی ! منم که میدونین مدل سرما خوردگیم چجوریه ؟! این هفته هم همش امتحان داریم ! امتحان فیزیک که امروز بود لغو شد !!
پ.ن : موبایلم مغزش شیپیش گرفته ! جدیدا کارای عجیب غریب زیاد می کنه !!!
پ.ن : این اقدام ما حرف دل بیشتر مدرسه های بوشهر بود ! همونطور که آقایون هم گفتن این فقط مشکل ما نیست بیشتر مدرسه های بوشهر محروم، این مشکلات رو دارن ...