X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
وب نوشته های من

تصمیم دارم بار و بندیلمو جمع کنم و از اینجا برم .

میدونم حتما حالا خیلی هاتون میگین اه این باز از این حرفا زد ! حتما میگین تاحالا خیلی گفتی میرم و نرفتی ، اگه راست میگی مرد عمل باش !

خوب باید بگم که این دفعه مرد عملم !

بودن اینجا با هویت واقعی یه مزه ای داره و ناشناس بودن هم یه مزه ی دیگه و من تصمیم گرفتم از مزه ی واقعی بودن بگذرم !

دوست دارم راحت و بی پرده بنویسم ! از خودسانسوری خسته شدم !!!

هرچند که اگه بخوام ناشناس هم بنویسم بازم مجبورم یه چیزایی مثل هویتم رو سانسور کنم اما این بهتر از اینه که مجبور بشم حرفم رو سانسور کنم و تو دلم بمونه !

دلم برای هیچ کدومتون تنگ نمیشه چون هیچ کدومتون رو به طور کامل ترک نمیکنم . اونایی هم که خودشون خواستن که ترک بشن که بحثشون جداست !!

واقعا از این که با ترس و لرز اینجا بنویسم خسته شدم !

از این که نگران این باشم که کی از کدوم نوشتم چه قضاوتی میکنه و بعد ها چه حرف هایی پشت سرم زده میشه و کدوماش باور میشه خسته شدم !

همیشه بر این باور بودم که بیخیال حرف مردم ! اما دیدم نه این مردم از بمب اتم هم نابودگر ترن !!

خلاصه ما رفتیم ...

بدی دیدید حلال کنید ! منم سعی میکنم حلالتون کنم !!

به یادتون هستم - به یادم باشید !

خدانگهدار ...


پ.ن: اینجا رو فعلا پاک نمیکنم چون آرشیوش رو با تمام خاطراتش دوست دارم .

توسط: نرگس |جمعه 15 بهمن 1389 , 20:53|  نظرات: 3


گاهی فقط اشک ریختن است دوای درد دل یک زن ...


توسط: نرگس |پنج‌شنبه 18 آذر 1389 , 16:58|  نظرات: 11

دلتنگم ...

دلتنگ من گذشته ام ! دلتنگ آن دخترک خام و کوچک که همه چیز را زیبا میدید !

نمیدانم ایراد از کجاست . از من ؟! از زمانه ؟! از آدم های اطراف من ؟!

نمیدانم ! هیچ نمیدانم ! این روزها درک و فهمیدن همه چیز علامه ی دهر بودن می طلبد !

کاش همچنان خام می ماندم !

خواب در دنیای بیخیالی ...

دنیای شیرین معصومیت و کودکی ...

توسط: نرگس |یکشنبه 7 آذر 1389 , 20:05|  نظرات: 7

1 2 3 4 5 ... 54 بعدی