X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

امتحان دوم هم به خوشی تموم شد...

ولی من اعصابم خیلی خورده.نه اشتباه نکنین.از امتحانم نیست.اونو خوب دادم و اگه همه ی سوال هامو درست نوشته باشم ۲۰ می گیرم...از یه چیز دیگه عصبانی هستم.

امروز سر جلسه پدرمون رو در آوردن.اول کلی مدیرمون زر زد.بعدش آقای رنجبر اومد برامون در مورد امتحان نهایی و تاثیرش تو کنکور و این که تا سال ۸۹ تاثیر امتحان نهایی ۱۰۰٪ میشه صحبت کرد.بعدش دوباره مدیرمون که خیلی از دستش عصبانی هستم رفت بالای منبر !!!! اونم شروع کرد سخنرانی کردن که دیر نرین سر جلسه و کارتتون یادتون نره و از این چرت و پرت ها که روزی ۱۰۰ دفعه می شنویم! بعدش هم رضایت دادن که امتحان شروع بشه. اونم چه امتحانی ! از بس زر زدن من وقتی چشمم افتاد به برگه همه چی یادم رفت. بعد کم کم مخم خنک شد و کار کرد !

خلاصه امتحان شروع شد.از قبل از امتحان یه مشت کادو آورده بودن که آخر سر به اونا می پردازیم!

وسط امتحان یکی از مراقبا گیر داده بود که چرا پاتونو تکون می دین؟ چرا گردنتون رو میارین بالا؟ چرا کمرتون رو صاف میکنین؟به عبارت دیگه اعتراض می کردن که چرا زنده هستین؟؟!!

بعد یهو همون مراقبه یه کاغذ برداشته اومده وسط سالن ایستاده یه مشت اسامی رو می خونه میگه قبل از این که برن یه مسائلی هست که باید بهشون بگیم.همین جوری نرن. ۲۰ بار اسامی رو خوند.من نمیدونستم اون اسم ها رو بنویسم یا نمودار جعبه ای بکشم!همه کلی گیج شده بودن.دیگه هی نچ نچ بچه ها شروع شد.اینم کوتاه اومد رفت نشست سر جاش!

دوباره تا اومدیم تمرکز بگیریم خانم مدیر باز رفتن رو منبر.همون کادو ها بود که گفتم.یکی یکی اسامی رو می خوند و می گفت به خاطر فلان دلیل بهشون جایزه می دیم.من هم که فکر می کردم یکی از این اسامی هستم حواسمو جمع کردم.ولی باز هم از قلم افتادم!

موقع امتحان های میان ترم ترم اول یه مسابقه هنر های دستی و تجسمی برگزار کردن که من رو هم به زور بردن گفتن باید تو منبت شرکت کنی.اتفاقا اون روز هم امتحان میان ترم آمار داشتیم.با کلی التماس قرار شد بعدا امتحان بگیره از من.خلاصه ما رفتیم.ولی چه رفتنی!به زور مدرسه رفتیم ولی پول تاکسیمون رو خودمون دادیم! بعد هم اونجا سر جعبه ی منبت و اولین کارمو که خیلی دوسش داشتم ازم گرفتن!آخرش هم اول شدم!

بعد چند وقت پیش سر صف صبحگاه به کسایی که رتبه اول شده بودن تو مدرسه و کسایی که تو مسابقات مقام اورده بودن و کسایی که تو نماز شرکت کردن و کسایی که روزنامه دیواری چسبوندنو خلاصه به هر کی دلشون خواست به هر بهانه ای جایزه دادن جز ما که تو استان اول شده بودیم.تازه من همون روز دستمو با چاقو منبت زدم!حتی خسارت خونم رو هم بهم ندادن.حالا نه تنها یه تشکر خشک و خالی هم نکردن تازه سر جعبه و اولین کارم رو هم از دست دادم.

به خاطر همین بود که گفتم عصبانی هستم...

بابا جایزه نخواستیم لااقل چیزامو بهم پس بدین.جایزه ی مسخرتون تو سرتون خورد.شعور قدر دانی هم که ندارین ولی چیزامو دیگه بهم پس بدین !!!!!!!!!!!!!! 

توسط: نرگس |پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1386 , 10:41|  نظرات: 15