X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

دلم گرفته...خیلی گرفته.چوب رفتار همه رو من باید بخورم.نمیتونم زیاد راحت باشم.میترسم بیان...

خیلی دلم تنگ شده...کاش بودش و مثل همیشه تو چشاش نگاه می کردم و براش درد دل می کردم و اونم فقط تو چشمام نگاه می کرد و فقط سکوت و سکوت.

دلم میخواد یه کاری بکنم.کاری که میگن فقط از بزدلا بر میاد.ولی به نظر من آدمای شجاع فقط این کارو می کنن.می ترسم.جراتش رو ندارم وگرنه انجامش میدادم!

هنوز داره اون صداهای وحشتناک تو گوشم میپیچه.خیلی وقته که این صداهارو می شنوم.ازشون خسته شدم.دلم میخواد کر بشم.کاش می شد دیگه نشنوم.

 

 

توسط: نرگس |یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 , 21:43