X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
وب نوشته های من

تو فرودگاه جده پیاده شدیم . اونجا برای هواپیما پله نمی ذاشتن !! یه اتاقک به در وصل می کردن که از اون که رد میشدی وارد یه راهرو می شدی و بعد هم پله به سمت پایین و بالاخره چهره ی وحشتناک عربا ! تو هواپیما کلی بهمون تذکر دادن که تو فرودگاه منظم باشین و دوتا صف یک ردیفه تشکیل بدین و اکیدا بین صفا واینسین ! شیرازی ها هم از فرودگاه شیراز با ما همراه شدن . اونجا دیگه داشتیم از خستگی می مردیم و لحظه شماری می کردیم بریم هتل بخوابیم . کاروان دانشجویی تهران قبل ما رسیده بودن و خدا بده برکت ... خیلی زیاد بودن . اونجا هم یه سالن کوچیک داشت با یه مشت صندلی مسخره . خیلی فرودگاشون داغون بود . البته محوطه ی بیرونش قشنگ بود ولی داخلش خیلی قدیمی و بد بود . دم در دستشویی هم حتی پلیس وایساده بود ! یکی یکی داخل می کرد و اگه معطل می کردی کلی در می زد که بیا بیرون !خلاصه کلی هم تو فرودگاه جده الاف شدیم تا بالاخره رفتیم که پاسپورتامون رو چک کنن . نوبت من که رسید عربه گفت اسم ؟ گفتم نرگس ... بعد گفت نرجس من گفتم نه نرگس اومدم کل کل کنم که یادم اومد این بنده خداها گ ندارن ! اصلا تلفظ حرف گ براشون خیلی سخت بود !!! یکی از بچه ها اسمش مژگان بود . اسم اونو دیگه به هیچ وجه نمی خوندن  :دی

بعدش نوبت رسید به تحویل ساک . کلی گشتم تا ساکمو پیدا کردم . و بالاخره پاسپورتمون رو تحویل رییس کاروان دادیم و رفتیم سوار اتوبوس شدیم و حرکت به سوی مدینه ی منوره ...

اونجا اینقدر آباشون با کلاس بود :دی . اینم عکسش .

همه داشتن از گشنگی می مردن ... تا این که تو راه یه رستوران ایستادن .ساعت ۱:۳۰ بعد از نصفه شب بود . و اولین غذامون رو تو خاک عربستان خوردیم ... شینسل مرغ ! خیلی خوشمزه بود . مخصوصا سیبزمینیش ...

بعد از ۵ ساعت رسیدیم مدینه نمیدونم دقیقا ساعت چند بود ولی می دونم داشتم از خستگی می مردم ...

ادامه دارد ...


پ.ن : به نظر هرکی که نوشته هام ارزشی نداره و چیزایی که باید بگم رو نمیگم و از چیزای الکی تعریف می کنم میتونه نوشته هامو نخونه ! من اینجا برای خودم و دل خودم مینویسم و مینویسم تا بتونم خاطراتمو ثبت کنم و نه هیچ چیز دیگه ...

توسط: نرگس |دوشنبه 29 مرداد 1386 , 21:03|  نظرات: 7